محمد يار بن عرب قطغان

308

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

داشتند ، فرستاد تا قلعهء سوزاق را به فرستادهء آن حضرت گذاشته ، به زودى زود آيند و خود را به تسخير صبران گمارند . بنابرآن شاهزادگان نصرت‌شعار قلعهء سوزاق را به گماشتهء آن حضرت گذاشته ، لواى نهضت به جانب صبران برافراشتند . و در اثناى راه به قلعه‌اى رسيدند به غايت محكم و استوار موسوم به لدان قراول و در آن قلعه گروه انبوه از سپاه دشت متحصّن بودند و به عرض آينده و رونده مىنمودند . عباد الله سلطان و اسفنديار ( 183 ب ) سلطان محاصرهء آن قلعه نموده ، بهادران را بر جنگ‌وجدال و حرب و قتال حكم فرمودند . و عساكر يكبارگى روى به جانب آن حصار آورده ، مسخر گردانيدند و عيال و اطفال در حملهء اول قلعهء استوار منصوره ، ايشان را گروه تمامى اعدا از پاى درانداختند و بعد از تسخير آن قلعه به جانب صبران شتافتند و هم در راه قراولان دستگير كرده ، به موكب سلطان رسانيدند . چون از احوال اعدا پرسيدند ، جواب داد كه من همراه طاهر سلطان بودم ديروز به جهت آنكه اسب من سستى كرد ، از او جدا افتادم . بنابرآن عباد الله سلطان‌بى توقف اسفنديار سلطان را با فوجى از سپاه خويش مانند حسن خواجه نقيب و حاجى بن اتاليق و غيره از پى او فرستاد و خود روى به جانب اردوى همايون اعلى نهاد . اتفاقا توكل سلطان قزاق كه در ييلاق آق توزغان نشسته بود و اسبان لشكريان كه به علف گذاشته بودند ، رقم ضبط آن را در خطه تعهد او نگاه داشته ، خبر عبور طاهر سلطان از درهء نوبعلوق يافت و ايلغار كرده ، به طرف او شتافت . و فرستندگان سلطانى به طاهر سلطان رسيده ، او را شناخته بودند . توكل سلطان پيش آمد ، طاهر سلطان را مقيد ساخت و نخست به قبهء سلطانى برده ، سر مباهات برافراخت . حضرت سلطان دربارهء او انعام پادشاهانه به ظهور آورده ، طاهر سلطان را بند كرده ، به همراهى خويش روز پنجشنبه بيست و پنجم ماه مذكور به اردوى معلى خاقانى منصور برد . و آن حضرت او را ناديده هم به جناب سپرد و به چشم اعزاز و احترام در توكل سلطان نگريسته ، مايه قدرش را از فرق فرقدين گذرانيد و حكم فرمود كه سلطانان روى جرأت ( 184 الف ) به حصار نهند . و سلطان نصرت‌نشان برحسب فرمان پيش رفته ، نواب عباد الله سلطان با سپاه فراوان خرگاه عالىتر از الوان كيوان افراخت و ميان مشرق و شمال منزل ساخت و اسفنديار سلطان بر جانب آفتاب برآمد ، رحل اقامت انداخت .